...فاصله‌هـا

زندگی در گرو خاطره هاست ، خاطره در گرو فاصله هاست ، فاصله تلخ ترین خاطره هاست

 
ساعت ٩:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۳٠  

نارنجستان


کلمات کلیدی:
 
صدای پای آگاهی...
ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱٢  

انگار وقتی در هفته ی جهنمی فردوسی پور صالح علا برنامه دوشنبه شبش رو به عادل تقدیم می کنه اتفاقی در حال وقوعه.وقتی کل رسانه هایی کاملا بی طرف مثل بی بی سی فارسی روی این اخبار مانور خاصی می دن! وقتی عادل برخی مسئولین رو علی رغم داشتن چند پست بیکار خطاب می کنه.وقتی برنامه های ویژه سی امین سالگرد انقلاب اسلامی از مسئولین مطرود دولت نهم مثل دانش جعفری برای بررسی سی سال صلابت دعوت می کنن!

وقتی رادیوی جمهوری اسلامی رو گوش می دی وقتی برنامه های اقتصادی و طنز سیما رو می بینی حتی اخبار 20:30 در لابلای مجیز گویی ها و دغل بازیهای نجف زاده نشانه هایی از یه اتفاق می بینی!

وقتی علی رغم نارضایتی مردم از دولت انزجار از اسرائیل رو می بینی و اینکه کسی امیدی به پرزیدنت اوباما نداره!


کلمات کلیدی: آگاهی ،بی بی سی
 
بسم الله...
ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱٢  

سلام

سلام به تعداد به دوستانم که انگشت شمارند!

باز هم این بلاگ فاصله ها را فریاد خواهد کرد!   پس بسم الله...


کلمات کلیدی: فاصله ها
 
 
ساعت ۳:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱  

همه ایران و حتی برخی هواداران پرسپولیس بر این عقیده اند که پرسپولیس قرار بود قهرمان بشه پس شد!یعنی قهرمانش کردند!در واقع همان قصه قدیمی دایی جان ناپلئون!گویی ملتی از دایی جان ناپلئون شدیم و همه کارها زیر سر انگلیسی هاست.اما غافل از اینکه  این حدسیات که با ژستی پیروزمندانه ابراز می شوند بطوری که انگار حقیقتی است که فقط خود از آن خبر داریم تنها تسلی بخش درونمان است تا به خود بقبولانیم که در این روزگار قریب میفهمیم چه بر سرمان میاید.آگاهیم،بلدیم،میدانیم قاعده بازی را،کلاه سرمان نمی رود و چیزی در پاچه مان فرو !مثل رای ندادن در انتخابات مثل روزنامه و کتاب نخواندن مثل فرو کردن سر در برف بسان کبک.اینها هم جزو فعالیت های سیاسی ملت در دهه 80 است!درونمان را آرام می کنیم که کاری برای موطنمان کرده ایم!تحریم انتخابات!بر باد دادن زحمات قطبی با انگ تبانی فدراسیون و حکومت!

در لیگ حرفه ای 86-87 هفده مربی داد حق طلبی از رمین و زمان و باد و خورشید و فلک و داور و البته پرسپولیس سر دادند.که ایها الناس ما را می بازانند،دستهایی در کا راست،ما بهترینیم ولی حقمان را نمی دهند.ما بی عیبیم و اگر برنده ایم خیلی سزاواریم و اگر بازنده تقصیر آدم بد هاست.اگر به جای کوچ کردن تیم دلقک بازی در می آوریم و می بازیم تقصیر حبیب کاشانی ست! او به علی آبادی گفته ما را ببازانند! اگر بهترین بازیکنانمان را بیرون می اندازیم و می بازیم تقصیر افشین قلبی است! که با قلب شیرش قلب مارا می شکند! اگر دو تا کلاس درس نخوانده ایم چه برسه به علم فوتبال باز هم تقصیر قطبی ست که همه مدارج مربیگری را در معتبر ترین تورنمنت ها و در کنار بزرگترین اساتید فن طی کرده و عرصه را بر ما تنگ نموده.اگر در زمان مقتضی به جای امتیاز گرفتن امتیاز از دست می دهیم تقصیر تماشاگران پرسپولیس است که انقدر زیاد هستند و گرنه عملکرد منفی ما تاثیری در تماشاگر نداشتن ما نشده! اصلا چرا وقت های تلف شده را حساب می کنند! مگر دروازه بان ما دل ندارد که کنار دروازه با توپ یه قل دو قل بازی کند؟! مگر جریمه تکل  خصرناک کارت زدر است که به ما 10 تایش را می دهند؟!....

سر درد نصیبتان نکنم...تنها یک مرد از مربیان این لیگ بی سر و ته بود که برد را از آن بازیکنان و هواداران و مدیریت قلمداد می کرد و باخت را بر گردن نحیفش می انداخت و از محبوبیت خود خرج می کرد تا سربازینش مبادا دچار ضعف روحی شوند.تنها او بود که بر تن بی جان ورزش این سرزمین کمی هوای تازه ی اخلاق دمید.ذره ای مردانگی مردان پارسی را یادآور شد و غیرت و حمیت ایرانی را.با اشک هایش، با پرش های صادقانه اش و ده ها اثر جاودانه دیگر که در این زمین سبز  از خود به جای گذاشت.حالا خود او متهم درجه یک است.چون صادق بود،چون مرد بود و این روزگار،روزگار نامردهاست.بیچاره قطبی...آری پرسپولیس را قهرمان کردند چون نوبت پرسپولیس بود!

شرم بر شما باد مردم قدر نشناس ایران زمین!


 
کنج عزلت
ساعت ٤:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱٩  

خیلی وقت بود با جامعه مجازی قهر کرده بودم.فقط گاهی برای خرید نون و ماست و پنیرو کارهای روزمره بی سرو صدا سری به کوچه پس کوچه هاش می زدم!سر چهار راهاش خیلی شلوغ شده و دیوارای شیشه ایش از قد تبریزیهاش بلند تر شده.با این حال همیشه کسی سر دیوار داره سرک می کشه!مرتب همه به هم سلام می کنن.سلامی که سلامتی نمیاره.فحش کراحتی نداره. کالای مفت احترامه.خلاصه قهر کردم نشستم تو خونه.ولی دلم تنگ شد.گفتم بیام بیرون یه هوایی بخورم.فعلا هوا خوبه باد خنکی میاد.یاد کسی افتادم.با هم تو همین کوچه پس کوچه ها چند دقیقه ای قدم زدیم.خیلی دلگیر بود. اون هم دیگه از خونه بیرون نمیاد.خبری ازش ندارم.پشیمون نیستم از اینکه کنج عزلت گزیدم.تو خلوتم به خیلی چیزا رسیدم.چیزی و کسی خلوت تنهاییمو بهم زد و تمام اعتقادم شد.از اینکه بعد از اون دیگه ننوشتم دلتنگ بود.گفت بنویس...گفتم نمی نویسم...گفت بنویس...گفتم نمی نویسم...گفت بنویس...گفتم نمی نویسم! اما نوشتم.خودش نمی دونه با من چه کرده  که زبونم بند اومده و دستم نای نوشتن نداره.حالی به من داده از نوع احسن الحال! شرمندشم تمام عمر...و خاک پاش تا ابد.
در ضمن شعری از محسن نامجو هست که این روزا تو مغزم هک شده:
"بسی رنج بردیم در این سال سی   که رنج برده باشیم فقط مرسی!"                            دکلمه ی دهه ۶۰ رو با صدای محسن نامجو حتما گوش کنید.اگه خواستید باهام تماس بگیرید براتون بلوتوٍث کنم!!!   


کلمات کلیدی:
 
مرگ بر آلزایمر!!!
ساعت ٢:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/۱٥  

بالاخره بعد از فشارهای شبانه روزی به مغزم اونو از ابتلای حتمی به آلزایمر نجات دادم و پسورد وبلاگمو به خاطر آوردم!

از تمام دوستانی که در این مدت جویای احوالات فاصله ها بودند سپاسگزارم.در اولین فرصت در خدمت خواهم بود


کلمات کلیدی:
 
كـس به ميدان در نمي آيد سـواران را چه شد...؟
ساعت ۸:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/٢٢  

شيرين عبادی مجازات قطع دست و پا را از مصاديق شکنجه دانست!

شيرين عبادی وکيل دادگستری و برنده جايزه صلح نوبل مجازات قطع دست و پا را نقض بارز حقوق بشر و از مصاديق شکنجه دانست.

خانم شيرين عبادی ضمن ناعادلانه خواندن اين حکم خاطرنشان کرده است کانون مدافعان حقوق بشر ِ ايران خواهان بازنگری در قانون مجازات اسلامی مصوب مجلس شورای اسلامی است.

وی تصريح کرد مجازاتهايی همچون سنگسار قطع دست و پا و شلاق را منطبق با حقوق بشر نمی داند و با مقتضيات زمان همخوانی ندارد.

منبع:VOA

فعال حقوق بشر مارو!!! برنده ي جايزه صلح نوبل رو!!! هه هه هه...

خانم عبادي قهرمان! قطع يك دست و يك پا فقط از مصاديق شكنجه ست؟ سنگسار نا عادلانه ست؟!خسته نباشيد!واقعا خدا قوت! امام حسين ، مظهر آزادگي ،اسطوره ي حق طلبي چشمت روشن!


کلمات کلیدی:
 
دست و پا ها بريده شد
ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/۱٩  

و باز هم خدا هست و حق و عدالت جاری.

دست و پا ها بریده شد در اتاق عمل زیر نظر پزشکان و پرستاران قسم بقراط خوانده.با شیوه ای نوین با اره برقی! در حضور مقامات لشکری و کشوری!

به چه اتهامی به چه جرمی؟اصلا جرمی  وجود داره که تاوانش این باشه؟

جوان بلوچ مخالفت نکن.اعتراض نکن.قاچاق نکن.از سر بی چارگی دزدی نکن با یک دست و یک پا خوب میتونی دل مردمو بلرزونی...گدایی! گدایی کن! بیا تهران...اینجا ما دلمون براتون میسوزه!

اگر جرم تو سزاوار بریده شدن دست و پاته جرم من که می نویسم حداقل اینه که انگشتامو یکی در میون ببرن!بیاید ببرین تا نتونم دیگه بنویسم.زبونم رو ببرید تا نتونم حرف بزنم.چشم هامو در بیارید تا نبینم این روز ها رو.گوش هام رو از سرب داغ پر کنید تا صدای زجه ی این مردمو نشنوم.ببرید که از شما جز بریدن کاری بر نمی آد.

ببرید که خدا هست و حق و عدالت جاری...


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۸:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/۱۱  

ديشب اونايي كه شبكه zdf آلمان رو ديدند به واقع احساسي از شادي،اعجاب،لذت و افسوس وجود مباركشان رو احاطه كرد.باور اينكه در نقطه اي از جهان مي توان تا اين حد بي دغدغه شاد بود مشكله! اين همه شور و شعف و خوشي بدون ترس از عقوبت دنيوي و اخروي.شادي اي كه در هيچ آييني نهي نشده ولي طبق قوانين نا نوشته اي اين ملت كه هر رسم و آيينش براي شاديه ازش محرومند. وحتي خوشي هاي بسيار كمرنگ تر و بی دردسر تر براشون قدقنه.در عوض از صبح تا نيمه شب صداي لعن و نفرين بر اين و اون آويزه گوششون شده.

از اينكه نمي تونستم جاي مردمي باشم كه جلوي چشمم روي صفحه جعبه جادويي از شادي پر پر مي زنن حقيقتا افسوس مي خوردم و البته عزمم جزم تر براي يه كوچ شايد ابدي.دلم براي خودم سوخت كه بهترين سالهاي زندگيم هدر رفت و چهره ام رنگ شادي و شور جواني رو به خودش نديد.دلم براي همه ي برادر ها و خواهر هام سوخت كه جوونيشون در رئاكتورهاي هسته اي سوخت و انرژي شون براي فقط زنده موندن مصرف شد.دلم براي مردمي سوخت كه شادي از سبد خانوارشون حذف شد.

به هر حال سال نو ميلادي مبارك. صد سال به اون سالها...


کلمات کلیدی:
 
زمستان است...
ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/۱  

روز ما هم مثل روزگارمون زمستون شد.از چند ساعت پیش زمستون رسما وارد خونه هامون شد.با انار و هندونه و آجیل شیرین و زالزالک.با فال حافظ.خواجه هم خبر از روزهای سردی میداد.

خوردن آجیل شب یلدا و هندونه و انار دون کرده با نمک و گلپر چقدر برام لذت بخش بود وقتی به صورت چروکیده ولی مهربون مادربزرگ نگاه می کردم.با همون لبخند همیشگی که از جمع شدن بچه هاش دور هم رضایت قلبی خاصی توش بود.گیس های سفیدش خبر از چیزی می داد.چقدر حرف داشت و ساکت گوشه ای فقط بگو بخند مارو نگاه می کرد.

یلدا تنها رسم موندگار ما ایرانیاس که هنوز اجرا می شه(غیر از نوروز)وچقدر زیباست.چقدر سفره ی شب یلدا پر معنیه.دور هم می شینیم و از سرمای زمستون به هندونه که مظهر تابستونه پناه می بریم و آجیل که همیشه خوردنش با خوشی و خنده همراهه.و فال می گیریم.هر کی نیت می کنه به یاد مراد دلش به صدای خوش صدا ترین عضو خانواده که داره فالشو می خونه با امید گوش می ده.چقدر قشنگه این رسم ها.چقدر پر احساسه.چقدر حال می ده.ای کاش به جای این همه گریه و شیون فقط یک رسم دیگه مثل یلدا داشتیم.دوستی گفت مهرگان مال زرتشتیاست!مال آتیش پرستا!وای که چقدر از این فقر فرهنگی دلم گرفت. ای کاش یکم بیشتر می فهمیدیم.شاید امروز انقدر زمستون نبود.شاید کمی تو خونه هامون بهار بود.ای کاش...


کلمات کلیدی: